دعواهای اخیر آشکار می کند که در ساختار فعلی نظام، نقش مردم در انتخابات کاملاً فراموش شده است. گویا تجربه ی 22 خرداد 88 به دست اندرکاران آن آموخته است که آنچه می تواند سرنوشت انتخابات! بعدی را تعیین کند، نه مردم، که نهادهای مسخ شده ای چون وزارت اطلاعات اند. سرکشی های احمدی نژاد و هیاهوی مشایی و فساد رحیمی و همه ی آنچه امروزه در درون حاکمیت می گذرد، پیامی جز اعتراف به مرگ جمهوریت نظام و مسخ انتخابات ندارد….

کلمه – مهستی شیرازی:

احمد توکلی، رئیس مرکز پژوهش های مجلس گفته است که «حکم حکومتی» رهبری در رابطه با ابقای مصلحی در وزارت اطلاعات، دو روز قبل از انتشار نامه ی رهبری به مصلحی، کتباً به احمدی نژاد ابلاغ شده است. اما همه ی شواهد نشان می دهد که احمدی نژاد در این خصوص از اجرای دستور رهبری سر باز زده و حاضر به پذیرش آن نشده است. ظاهرا فشار نمایندگان مجلس و نامه ۲۱۴ امضایی نیز برای وادار کردن او کافی نبوده است تا جایی که رهبری «سرانجام» مجبور شده است پس از دو روز با انتشار نامه ای سرگشاده به حیدر مصلحی موضوع را رسانه ای کند و به این وسیله به نوعی به تردیدهای ایجاد شده توسط احمدی نژاد و رسانه های وابسته به او در خصوص وضعیت مصلحی و نظر رهبری پایان دهد.

انتشار نامه ی رهبری به حیدر مصلحی، اگر چه می تواند جایگاه مصلحی را به نوعی در هیات دولت تثبیت کند اما معلوم نیست که احمدی نژاد تا چه اندازه حاضر به همکاری با او باشد و عملاً او را تا کجا وزیر خود بداند. دیر نیست که حلقه ی احمدی نژاد و مشاورانی چون جوانفکر، به منشأ حقوقی این ابقاء ایراد بگیرند و آن را خلاف قانون بخوانند و پذیرش آن را لطفی از طرف احمدی نژاد بدانند و بابت آن رهبری را نیز وامدار احمدی نژاد کنند. حلقه ی احمدی نژاد نشان داده است که در استفاده از فرصت ها درنگ نمی کند و در این باره به هیچ عهدی پایبند نیست.

حقیقت این است که برکناری مصلحی، نحوه ی ابقا و میزان نفوذ و همکاری او با هیات دولت، می تواند به تضعیف بیشتر وزارت اطلاعات منجر شود و چه بسا به نابودی، تبدیل و یا انتقال! این وزارت خانه بیانجامد. این وزارت خانه در سالیان اخیر بسیاری از نیروها و توانایی های ذاتی خود را از دست داده است و سهم بزرگی در نابسامانی ها و بحران های دو سال اخیر دارد. نهادی که قرار بود گوش و چشم نظام باشد، در کشاکش قدرت، به آفت بزرگی برای حکومت تبدیل شده و آن چنان استفاده ابزاری از آن رواج یافته است که جابجایی وزیر و ابقای آن، توسط اغلب ناظران و تحلیل گران به نبرد قدرت تعبیر می شود.

اسف بارتر آن که، جابجایی و ابقای مصلحی به نوعی نبرد درونی حاکمیت برای انتخابات پیش رو تعبیر می شود! به عبارتی دیگر اذعان می شود کار جمهوری اسلامی به جایی رسیده است که یک وزیر اطلاعات می تواند در تعیین نمایندگان مجلس و شکل گیری قوه ی مقننه آن چنان نقشی ایفا کند که مقام اول و دوم نظام را رو در روی یکدیگر قرار دهد.

فارغ از اعتبار و ارزش واقعی این دعواهای داخلی، حقیقتی که در این میان آشکار می شود، این است که در ساختار فعلی نظام، نقش مردم در انتخابات کاملاً فراموش شده است. گویا تجربه ی ۲۲ خرداد ۸۸ به دست اندرکاران آن آموخته است که آنچه می تواند سرنوشت انتخابات! بعدی را تعیین کند، نه مردم، که نهادهای مسخ شده ای چون وزارت اطلاعات اند. سرکشی های احمدی نژاد و هیاهوی مشایی و فساد رحیمی و همه ی آنچه امروزه در درون حاکمیت می گذرد، حتی اگر ساخت یک اپوزیسون فرمایشی و ظاهری برای کمرنگ کردن اپوزیسون واقعی باشد، پیامی جز اعتراف به مرگ جمهوریت نظام و مسخ انتخابات ندارد. ظاهراً در این میان، بـُرد با هر کسی باشد، نتیجه ای جز بسط دیکتاتوری و آشکار شدن بیش از پیش قدرت فردی ندارد.

منبع : کلمه

Advertisements